مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

918

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

به نيكى ، مىرسيد و سپس به نعمتهاى خداوند خويش كافر شد و خداوند جامهء گرسنگى و خوف را به دو چشانيد . » [ 1 ] ( 16 : 113 ) . به خدا سوگند كه من هيچ سخنى نمىگويم مگر اينكه در پاى آن ايستادگى مىكنم و به هيچ كارى همت نمىگمارم مگر اينكه آن را انجام مىدهم و امير المؤمنين مرا مأمور دادن عطاياى او به شما كرد و فرمان داد كه شما را به پيكار با دشمنتان ، همراه مهلب بن ابى صفره ، وادار كنم و من به خداوند سوگند ياد مىكنم كه هر مرد را كه سه روز پس از گرفتن عطاى خويش سر از فرمان من بپيچد گردن مىزنم . » [ آنگاه روى به غلام كرد و گفت : ] « اى غلام ! نامهء امير المؤمنين را برايشان بخوان . » و آن غلام چنين خواند : « به نام خداوند بخشندهء مهربان ، از سوى بندهء خدا عبد الملك بن مروان به مسلمانان كوفه ، درود بر شما . » اما هيچ كس از مردمان چيزى نگفت . حجاج گفت : « اى غلام ! بس كن . امير المؤمنين بر شما درود مىفرستد و شما پاسخ او را نمىگوييد . اين طرز ادب فرزند نهيه [ 2 ] است . به خدا سوگند كه شمايان را به گونه‌اى ديگر ادب خواهم آموخت . اى غلام بخوان ! » سپس غلام خواند . آنگاه حجاج فرود آمد و عطاياى مردم را در ميان نهاد . ايشان به گرفتن آغاز كردند تا اينكه پير مردى سالفرسوده و خميده قامت نزد او آمد و گفت : « اى امير ! من از ضعف چنانم كه تو خود مىبينى و پسرم براى سفر از من نيرومندتر است . آيا او را به جاى من مىپذيرى ؟ » حجاج گفت : « اى پير ! چنين خواهيم كرد . » و چون آن پير مرد رفت گفتند : « اين عمير بن ضابى برجمى است كه چون بر سر كشتهء عثمان رسيد گام بر شكم او نهاد ، چندان كه دو استخوان از استخوانهاى او را شكست . » حجاج روى به پيرمرد كرد و گفت : « اى پير ! چرا در روزى كه عثمان را در خانه‌اش محاصره كرده بودند پسرت را به جاى خويش نفرستادى ؟ كشتن تو به صلاح مسلمانان است . اى دو پاسبان من ! گردن او را بزنيد ! » و عبد الله بن زبير اسدى دربارهء او گفته است : آماده باش ! يا عمير بن ضابى را خواهى ديد يا مهلّب را / اين دو ، دو راه فرو رفتن در زمين‌اند / و نجات تو تنها در سوار شدن و گريختن / بر اسبى يك ساله است كه به مانند برف سپيد باشد .

--> [ 1 ] براى تمام خطبهء حجاج كه از خطبه‌هاى معروف دورهء اسلامى است و در اغلب متون ادبى از قبيل كامل مبرد و البيان و التبيين و عقد الفريد نقل شده رك : جمهرة خطب العرب ، احمد زكى صفوت ، قاهره 1933 ، ج 2 ، ص 276 و آنچه در متن ما آمد گاهى غلط بود كه بر اساس روايت آن كتاب تصحيح شد . [ 2 ] ادب ابن نهيه ، در مروج الذهب ( چاپ محمد محيى الدين عبد الحميد ج 3 ، ص 136 ) ادب ابن سميه است . و توضيح مىدهد كه ابن سميه صاحب شرطه‌اى بوده در عراق ، در نسخهء ديگر همان كتاب كه در حاشيه آمده ، ابن نهيه است .